Home-Button_edited.png

عضویت

یادی ز آشنا

به استقبال مولانا


«رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن

ترک من خراب ، شبگرد مبتلا کن»


بگذار بی‌تو امشب ، سالی شود برایم

این جان مبتلا را ، بی‌خویش پر بلا کن


انگار بی‌فراقت ، سازم ثمر ندارد

ساز مرا ازین درد ، گریان و پُرنوا کن


بگشای بند مهرت ، از این پرِ شکسته

بنگر فراز پرواز ، بر صبر خود ثنا کن


دلگیرم از دل خویش ، این دوره‌گردِ ناچار

رحمی بر این نیاز و صبری بر این جفا کن


گاهی اگر به خلوت بر ماه خیره گشتی

یادی ز آشنا کن

یادی ز آشنا کن


کامران تندر

 


0 views0 comments

Recent Posts

See All