Home-Button_edited.png

عضویت

قصه تلخ یک عشق بدفرجام و یک پدر بیشرم - A Sad Love Story & A shameless father

Updated: Nov 6

خانواده ،دوستان و آشنايان محترم خانواده پیرزاده ،


بنده در سن پانزده سالگی با المیراى عزیز که در آن زمان همسن من بود در تمرينات گروه کر هنرستان موسیقی آشنا شدم. از همان روز اول نگاه ها و لبخندهای معصوممان در يكديگر تلاقی کرد و حس کردیم یکدیگر را دوست داریم. اما افسوس که تنها یکبار با الميرا در خیابان قدم زدیم و شاید يكبار دزدکی دست یکدیگر را ثانیه‌ای فشرديم و ضربان قلبمان از عشق كودكانه‌مان بالا رفت. متأسّفانه شخصی از دوستان پدر الميرا علیرضا پیرزاده (نام مستعار تورج) به او گفته بود که: «چه نشسته ای که دخترت را در خیابان با پسری دیده‌ام.» و آن ناجوانمرد رگ به اصطلاح غیرتش بالا زده و با هدایت و کارگردانی خودش و با همكارى دو نفر فرد كثيف ديگر كه شنيده ام يكى از آن افراد بيشرم دايى الميرا بوده، از طريق فريفتن من به عنوان قرار براى ضبط موسيقى و سپس آدم ربايى، به صورت جمعی پس از ضرب و شتم، به بنده تجاوز کرده و از صحنه‌ها عکاسی کرده و سپس مرا بيهوش و خونين در خيابان رها كردند.


پس از آن تجاوز به دادگاه جمهوری ننگین اسلامی شکایت بردم ولی از آنجایی که این رژیم حكومت اراذل و اوباش و بچه بازهاست، هر بار که برای پیگیری پرونده مراجعه کردم به من خندیدند و روح و روان مرا آزردند. در پایان هم علیرضا یا همان تورج پیرزاده (حیف نام تورج) که فهمید من بچه طلاق و بی‌پناه بودم که حمایت خانواده را نداشتم، با قاضی بیشرف ساخت و پاخت کرد و مرا تهدید کردند که تو با المیرا رابطه داشته ای و اگر رضایت ندهی به دلیل رابطه نامشروع خودت را شلاق می‌زنیم. خلاصه با این تهدیدات از من رضایت گرفته و مرا از دادگاه بیرون انداختند. بعدها دوستی که به المیرا انگلیسی درس می‌داد گفت که الميرا که اخلاق پدر نانجیب خود را می‌شناخته گریه می‌کرده و می‌گفته: «نکنه بلایی سر کامران بیارن؟» من تا به امروز با المیرای عزیز صحبت نکرده‌ام و نمی‌دانم چه بر او گذشت و هر چه گشتم او را در فضای مجازی نیافتم که این مسئله به دلیل داشتن چنین پدر شروری برایم بسیار نگران کننده است.

من که پیش از آن به گواهی همکلاسیهای هنرستان موسیقی جزو استعدادهای برتر بودم به دلیل تشنجات حاصل از آن كابوس شوم ناگاه از جمعها و فضای کاری فاصله گرفتم و خود را پنهان کردم. امروز كه سى سال از آن ماجرا گذشته است, هر چه كردم نتوانستم قبول كنم كه اين مسئله مسكوت گذارده شود. نه به دليل انتقام جويى شخصى بلکه می‌خواهم صدای فریاد پسران قربانی باشم که به دلیل فشارهای جامعه سنتی بر روی مردان لب فرو می‌بندند واز بیان این قبیل جنایات شرم می‌کنند. همچنین می‌خواهم به اين فرد بى هويت بفهمانم كه نميتوان به نام غیرت و تعصب چنين عمل شنيعى انجام داد و بدون هيچ عواقبى در كنار فرزندان و خانواده، عزيز و محترم روزگار گذراند. اگر روزی عدالت در مورد او اجرا شود و اگر ببینم که منفور و مورد لعن اطرافیان است و به تاوان این عمل شنیع تف بر صورت کثیف آن ناجوانمرد و دستيارانش می‌اندازند ، شايد کمی از بار رنج این سالیانم کاسته شود.

سوال من از خانواده محترم پیرزاده این است که آیا از وجود چنین افراد بیشرمی در جمع خانواده خود آگاه بوده‌اید؟ و از آشنایان او این را می‌پرسم که اگر این فرد شرور با یکی از عزیزان شما چنین کاری کرده بود با او چه می‌کردید؟

با پوزش از همه افراد و خانواده‌های محترمی که با این فرد شباهت اسمی دارند.

کامران تندر

۲۰ فروردین ۱۴۰۱


Dear family, friends, and acquaintances of the Pirzadeh family,


At the age of fifteen, I met my dear Elmira, who was my age at the time, in the choir rehearsals of the Conservatory of Music. Our innocent eyes and smiles met from the first day, and we felt that we loved each other. But alas, we only walked down the street with Elmira once, and maybe once we secretly held each other's hands for a few seconds, and our heart rate rose from our childish love. Unfortunately, one of the friends of Elmira's father (Mohammadreza Pirzadeh) who had seen us had told him: "How can you be relaxed since your daughter is walking on the street with a boy?" Following that, Elmira's father, Mohammadreza Pirzadeh, made a plan to kidnap me by deceiving me as an appointment to record music. Then, he and two of his dirty friends beat me to death, raped me, photographed the scenes, and left me unconscious and bloody on the street. Later on, I heard that Elmira's uncle was one of those shameless people. I went to the police station with that condition and complained, which resulted in them sending me to the court of the Islamic Regime of IRAN. Still, since this regime is a government of thugs and pedophiles, they laughed at me every time I went to pursue the case and hurt my soul. In the end, Mohammadreza Pirzadeh realized that I was a divorce child who did not have the support of my family. So he bribed the judge and, together with the judge, threatened me that I had a relationship with Elmira and that I would be punished by whipping if I did not consent.


Long story short, I was thrown out of the courthouse. Later, a friend who taught English lessons to Elmira said that she, who knew the morals of her sick-minded father, cried and said, "Are they going to harm Kamran?"

To this day, I have not talked to my dear Elmira, and I do not know what happened to that innocent girl. No matter how much I searched, I did not find her in cyberspace, which was very worrying for me because of having such an evil father.


According to my music school classmates, I, who was previously one of the top talents, suddenly distanced myself from the gatherings and workspaces due to the convulsions caused by that nightmare and hid.


Thirty years later, I could not accept that this issue should stay silenced, and I found it to be a societal issue rather than personal revenge. I wish to help raise the voices of many men who are victims, but due to the pressures of that religious/traditional society, they shut their mouths and are ashamed to speak out about such crimes. I also want to clarify to this dirty person that he can not do such disgusting acts in society and continue living respected next to his family without any consequences.


My thirty years of pain and suffering may end if I see him in the presence of a real court.


Now my question to the respectful Pirzadeh family is: have you been aware of such shameless people in your family? I wonder what you would do with this evil person if he had done such a thing to one of your loved ones?


Kamran Thunder

April 8th, 2022



77 views0 comments

Recent Posts

See All